مشاوره ناحیه 3 شیراز

راهنمایی و مشاوره

نقش انگیزه در یادگیری و پیشرفت تحصیلی

 

مقدمه

 

بارها دیده شده دانش­آموزانی که از لحاظ توانایی و استعداد یادگیری بسیار شبیه به هم هستند ولی در پیشرفت­های تحصیلی تفاوت­های زیادی دارند. این تفاوت­ها را در سایر فعالیت­ها می­بینیم. مسلماً شناخت و آگاهی از انگیزه­های مختلف و تأثیر آن بر یادگیری نقش فزاینده­ای بر پیشرفت تحصیلی دانش­آموزان دارد و می­تواند از بروز زیان­های مالی، اقتصادی، فرهنگی علمی که متوجه دولت­ها و خانواده­ها می­شود جلوگیری نماید.

 

تاریخچه:

انگیزه پیشرفت یکی از انگیزه­های مهم اجتماعی است که رفتار آدمی را تحت تأثیر قرار می­دهد این انگیزه را می­توان به عنوان آرزو برای پیشی گرفتن بر یک رفتار معیاری ویژه تعریف کرد. (کورمن 1976). انگیزه پیشرفت یعنی این که فرد تمایل دارد کاری را در یک زمینه به خوبی انجام دهد و عملکردش را به طور خودجوش ارزیابی کند. انگیزه پیشرفت دیوید مک­کللند (1961) جان اتکینسون (1965) ارائه شده است.

مک­کللند و همکارانش (1953) نشان داده است که انگیزه پیشرفت می­تواند یادگیری را تسهیل کند افرادی که انگیزه پیشرفت زیادی دارند با کوشش و جدیت بیشتری به تحصیل می­پردازند.

کاکس (1962) در مورد انگیزه پیشرفت و تأثیر آن بر نمره­های درس دانش­آموزان مدارس تحقیقی انجام داد. نتایج این تحقیق نشان داد که همبستگی مثبت معنی­داری میان نمره­های انگیزه پیشرفت و نمره­های درسی وجود دارد.

رانیور (1970) در خصوص ارتباط میان انگیزه موفقیت و پیشرفت تحصیلی به انجام تحقیقی دست زد.

مزلو (1970) نیازهای انسان را به دو دسته کلی تقسیم می­کند.

1. نیازهای کمبود

2. نیازهای رشد یا بالندگی

رالف (1988) در پژوهش خود رابطه میان انگیزه پیشرفت و عملکرد در تکالیف شناختی را نشان داده است.

نیومن وریچل (1988) نیز نشان دادند که میان انگیزه پیشرفت و نمره دوره دانشگاه ارتباطی نسبتاً قوی وجود دارد.

بلوم (1982)

معتقد است علاقه و انگیزه دانش­آموز در جریان یادگیری هم نقش علت را بازی می­کند و هم معلول. بدین معنای که یاد گیرند. علاقمند به موضوع در مقیاس یادگیرنده کم­علاقه موفقیت بیشتری کسب می­کند و این موفقیت بیشتر سطح علاقه و انگیزه آن­ها را نسبت به یک موضوع افزایش می­دهد.

در یک مطالعه تازه­تر، کیت و کول (1992 به نقل لفرانسوا 1997) آثار چند عامل مهم مانند توانایی یادگیرندگان، آموزش معلمان، و انگیزش بر یادگیری را در تجاوز از 25000 دانش­آموز مورد بررسی قرار دادند مهمترین عاملی که مستقیماً با میزان یادگیری رابطه مثبت نشان داد سطح توانایی یادگیرندگان و دو عامل مهم دیگر یکی آموزش معلم و دیگری انگیزش بر یادگیری.

آرندز (1994) معتقد است بین نحوه رفتار و برخورد والدین با کودکان خود و انگیزش پیشرفت کودکان رابطه نیرومندی وجود دارد.

لفرانسوا (1997) در کتاب روانشناسی برای آموزش معتقد است اگر دانش­آموزان به این جهت هدایت شوند که موفقیت و شکست خود را به کوشش­ها و تلاش­های شخصی نسبت دهند می­توان انگیزه موفقیت را در آن­ها افزایش داد.

 

تعاریف:

اصطلاح انگیزش را می­توان عامل نیرودهنده و هدایت­کننده و نگهدارنده رفتار تعریف کرد. انگیزه و انگیزش غالباً به صورت مترادف به کار می­روند. با این حال، می­توان انگیزه را دقیق­تر از انگیزش دانست به این صورت که انگیزش را عامل کلی مولد رفتار، اما انگیزه را علت اختصاصی یک رفتار خاص به حساب آورد.

راسل (1971) انگیزه ... برای مشخص کردن قصد یا بازده دلخواه یک رفتار به کار می­رود ... پس کاربرد اصطلاح انگیزه در مورد حیوانات جایز نیست.

سیفرت (1992) انگیزه را به صورت نیاز یا خواست ویژه­ای که انگیزش را موجب می­شود تعریف می­کند.

لفرانسوا (1997) انگیزه را علت و دلیل رفتار می­داند.

 

طبقه­بندی مازلو و نیازها:

1. نیازهای فیزیولوژیکی یا جسمی

2. نیاز به امنیت یا ایمنی

3. نیاز به عشق و تعلق

4. نیاز به عزت نفس و احترام به خود

عزت نفس

تأیید شناسایی شایستگی

عشق و تعلق

محبت پذیرفته شدن وابستگی

امنیت

امنیت فیزیولوژیکی    اطمینان و اعتماد

آب و غذا                          فیزیولوژیکی

زیبایی­شناختی

زیبایی      خوبی

عدالت      حقیقت

شناختی

تناسب و هماهنگی     دانش

 

 بر خلاف نیازهای کاستی که از محرومیت انسان سرچشمه می­گیرند، فرا نیازها نیروی­شان را از میل آدمی به رشد و بالندگی کسب می­کنند. فرا نیازها عبارتند از رسیدن به آنچه که در حداکثر توان و استعداد دارد. نیاز به خود شکوفایی مواردی چون کنجکاوی، اشتیاق به یادگیری و شناخت و ... در این مرحله انسان می­کوشد تا توانایی­ها و استعدادهای خودش را کشف کند و آرمانهایش را متحقق سازد.

مازلو ویژگی­های افراد خودشکوفا را

1. داشتن درک درستی از واقعیت

2. توانایی پذیرش خود و دیگران

3. طبیعی بودن

4. مشکل محور بودن، به عوض خود محور بودن

5. علاقه­مند به تنهایی و خلوت

6. مقاومت در برابر مشکل شدن با دیگران

7. همدلی نسبت به دیگران

یکی از نیازها که پژوهشهای زیادی به خود اختصاص داده است نیاز به پیشرفت یا انگیزه پیشرفت است.

گیج و برلامیز (1992) انگیزه پیشرفت را به صورت یک میل یا علاقه به موفقیت کلی یا موفقیت در یک زمینه فعالیت خاص تعریف کرده­اند.

پژوهش­های انجام شده بیان می­دارد که بعضی افراد دارای انگیزه سطح بالا هستند و در رقابت با دیگران و برای کسب موفقیت به سختی می­کوشند و برعکس افراد دارای انگیزه پایین از ترس شکست آماده خطر کردن بر کسب موفقیت نیستند.

تحقیقات مک کللند و اتکینسون 1965 نشان داد که شخص دارای انگیزه پیشرفت زیاد علاقه چندانی به انجام تکالیف ساده و معمولی ندارد و همچنین تکالیف بسیار سخت و دشوار نیز مورد علاقه افراد انگیزه بالا نیست. پس این افراد به تکالیفی که دارای درجه دشواری متوسط هستند علاقمند هستند.

 

نظریه برانگیختگی:

اصطلاح برانگیختگی به حالت تهیج، توجه، یا گوش به زنگ بودن اشاره می­کند به باور هب در صورتی یک محرک بیشترین اثر را دارد که سطح بهینه برانگیختگی را تولید نماید. هنگامی که سطح برانگیختگی بسیار پایین باشد مانند زمانی که ارگانیسم در خواب است، اطلاعات رسیده به نظر نمی­توانند مورد استفاده قرار گیرند. به حین منوال وقتی که سطح برانگیختگی بسیار بالا است، مقدار زیادی اطلاعات به وسیله کرتکس تحلیل می­شوند و اغلب پاسخ­های متناقض یا رفتار نامربوط را به دنبال
می­آورد. این بدان معناست که کارکرد بهینه کرتکس در نتیجه عملکرد بهینه زمانی وجود دارد که سطح برانگیختگی نه خیلی زیاد است نه خیلی کم.

هب اعتقاد داشت 1995 اگر یادگیرنده در شرایطی قرار بگیرد که موجب بالا رفتن سطح برانگیختگی او به مقدار زیاد باشد، بر محیط به گونه­ای عمل خواهد کرد تا سطح برانگیختگی را کاهش دهد. از سویی اگر محیط ساکت باشد و درون داد حسی به قدر کافی نیست که یک سطح بهینه برانگیختگی را ایجاد نماید، یاد گیرنده ممکن است حرکاتی مانند ول خوردن ... را انجام دهد.

به طور کلی، وقتی سطح برانگیختگی بسیار بالاست کاهش دادن آن تقویت کننده است و زمانی که سطح برانگیختگی بسیار پایین است، افزایش دادن آن تقویت است.

تقویت را هم معادل افزایش و هم­کاهش تحریک می­داند، بسته به اینکه موقعیت کدام را بطلبد. طبق نظریه هب جستجوی تحریک، یک انگیزه مهم در رفتار رأی است.

درنتیجه از آن جایی که سطح برانگیختگی با معنی­داری، تازگی و پیچیدگی حرکات نسبت مستقیم دارد، هر نوع تغییری در رفتار معلم که منجر به افزایش این عمل شود توجه دانش­آموزان را بالا خواهد برد.

 

نظریه نسبت دادن

بنا به نظریه نسبت دادن، چگونگی تفکر (ادراک و تفسیر) افراد دوباره علت­های موفقیت و شکست­شان تعیین کننده­های اصلی انگیزش پیشرفت آنان به حساب می­آید، نه تجارب تغییرناپذیر دوران نخستین زندگی.

پژوهشهای اولیه انجام شده درباره انگیزش پیشرفت عموماً بین نحوه رفتار و برخورد والدین با کودکان خود و انگیزش پیشرفت کودکان رابطه نیرومندی نشان داده­اند (آرنوز 1994) یعنی والدینی که کودکانشان را در انجام کارهای تازه و عملکرد سطح بالا تشویق و تأیید می­کنند در آنان نیاز به پیشرفت و میل به خطر کردن را تقویت
می­نمایند. از سوی دیگر والدینی که بیش از اندازه مواظب کودکان خود هستند و آنان را به خاطر شکست­هایشان سرزنش می­کنند، انگیزش پیشرفت در آنان پایین می­آورند.

نخستین فرض اساسی این نظریه پیدا کردن راه­هایی است که در آن افراد به توضیح و تبیین رویدادها و روابط علت و معلولی بین آن­ها می­پردازد به خصوص برای رویدادها یا نتایج اعمالی که منجر به شکست یا پیروزی می­شود.

به عقیده واینر اکثر تبیینها افراد از شکست­ها و موفقیت­ها شامل سه بعد یا جنبه است.

1. درونی در مقابل بیرونی

2. با ثبات در مقابل بی­ثبات

3. قابل کنترل فرد در مقابل غیرقابل کنترل فرد

 

مفهوم منبع یا مکان کنترل جایگاه مهمی دارد. بنا به گفته واینر (1977) «نسبت
دادن­های علّی تا حدودی تعیین کننده پیادمدهای عاطفی موفقیت و شکست هستند. وقتی که موفقیت و شکست به عوامل درونی نسبت داه شوند غرور و شرمساری افزایش می­یابند، و وقتی که موفقیت و شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شوند غرور و شرمساری کاهش می­یابند. بنابراین موفقیتی که به توانایی زیاد یا سخت­کوشی نسبت داده می­شود از موفقیتی که فرد آن را به سادگی تکلیف یا خوش­اقبالی خود نسبت می­دهد احساس غرور بیشتری ایجاد می­کند و جنبه تقویتی زیادتری دارد. به همین منوال شکستی که به توانایی کم یا کوشش کم نسبت داده می­شود از شکستی که به دشواری زیاد تکلیف یا به اقبال نسبت داده می­شود به شرمساری بیشتری می­انجامد و اثر تنبیهی زیادتری دارد.»

وضعیت ثبات دلیل تصوری به پایداری یا ناپایداری یک اسناد ویژه اشاره می­کند. کوشش­های آنی و بخت و اقبال ناپایدار و گذرا و بی­ثبات هستند.

توانایی و دشواری واقعی و اقبال پایدار و گذرا با ثبات هستند.

نسبت دادن کنترل­پذیری به امکان کنترل رویدادها به وسیله خود فرد اشاره می­کند.


 فنون ایجاد انگیزش در یادگیرندگان

1. آنچه را که از دانش­آموزان به عنوان هدف آموزشی انتظار دادید در آغاز درس دقیقاً به آنها بنویسید.

2. در شرایط مقتضی از تشویق­های کلاس استفاده کنید.

3. از آزمون­ها و نمرات به عنوان وسیله­ای برای ایجاد انگیزش در یادگیرندگان استفاده کنید.

4. از خاصیت برانگیختگی مطالب مختلف استفاده کنید.

5. مطالب آموزشی را از ساده به دشوار ارائه دهید.

6. از ایجاد رقابت و هم­چشمی در میان دانش­آموزان جلوگیری کنید.

7. هنگام آموزش مطالب تازه از شالهای آشنا و هنگام کاربرد مطالب آموخته شده از موقعیت­های تازه استفاده کنید.

8. پیامدهای نقص مشارکت یادگیرندگان در فعالیت یادگیری را کاهش دهید.

9. علاوه بر توضیح و تشریح مطالب به طور کلاس از روشهای دیگر آموزش هم استفاده شود.

10. به دانش­آموزان مسائل و تکالیفی بدهید که نه خیلی ساده و نه خیلی دشوار باشند.

11. تا آنجا که امکان دارد مطالب درسی را به صورت معنی­دار و در ارتباط با موقعیت­های واقعی زندگی ارائه دهید.

 

                                                                              تهیه کننده : طاهره رضازاده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:44  توسط منصوری  |